سه شنبه 26 خرداد 1405   |   اخبار هنر و تجربه    |    پلان اخر بازی

در نشست نقد بررسی فیلم پلان آخر بازی مطرح شد:

در شرایط فعلی گروه هنر تجربه، یک نعمت است

در شرایط فعلی گروه هنر تجربه، یک نعمت است

جلسه نقد و بررسی فیلم سینمایی «پلان آخر بازی» به نویسندگی و کارگردانی پیمان شاهبد و تهیه‌کنندگی محمد احمدی، شامگاه دوشنبه ۲۵ خردادماه با حضور سازندگان اثر، مخاطبان و شهرام ابیانه، منتقد مهمان، توسط گروه سینمایی هنر و تجربه در پردیس سینمایی چارسو، برگزار شد.

به گزارش روابط‌عمومی گروه سینمایی هنر و تجربه، شهرام ابیانه در ابتدای برنامه پس از خیرمقدم گویی به حضار گفت: ما با کارگردانی طرف هستیم که بافکر، ایده و نگاه مشخص، جلو می‌آید. مایک‌لی، نوع خاصی از سینما را دنبال می‌کند و من وقتی دوباره «Secrets & Lies» را تماشا کردم به‌عنوان یک سینه فیل، فکر کردم ممکن است ایده اصلی فیلمی که ما امروز دیدیم در صحنه خاصی از این فیلم شکل‌گرفته باشد. در آن فیلم، شخصیتی را می‌بینیم که بسیار شکننده است؛ فردی که مدام تحقیر شده و بازی درخشانی دارد. این همان شخصیتی است که مرجان قمری، مشابهش را در فیلم بازی می‌کنند. در فیلم مایک‌لی، جایی است که دو نفر در یک رستوران نشسته‌اند؛ صحنه‌ای بسیار درخشان که دوربین در آن تقریباً هیچ حرکتی ندارد و در همان موقعیت است که به‌تدریج متوجه ارتباطشان می‌شوند. فکر کنم ایده از آنجا گرفته شده است؛ حتی در آن صحنه پایانی فیلم آقای شاهبد، فقط جای این دو شخصیت عوض شده است.

وقتی از خانم پریسا رمضانی درباره روند تولید آن پرسیدم، گفتند که برای ساخت این اثر نیز مانند کارهای مایک‌لی، مدت طولانی، تمرین انجام شده است؛ البته در فیلم «پلان آخر بازی» گروه فیلم‌برداری به روایت اضافه می‌شود و فیلم حال‌وهوای جاده‌ای پیدا می‌کند. در دهه ۷۰، ویم وندرس، سه‌گانه‌ای جاده‌ای ساخت؛ البته فیلم در فیلم نیست؛ ولی شخصیت‌ها در طول مسیر تجربه‌هایی را از سر می‌گذرانند که فقط در این نوع خاص از سینما قابل‌درک است. وقتی به مقصد می‌رسند، آدم‌های دیگری شده‌اند.
وی در ادامه افزود: در این مدل که به‌نوعی فیلم در فیلم است، انگار به شکلی زندگی حرفه‌ای عوامل سازنده نیز وارد اثر می‌شود. یعنی دغدغه‌هایی که احتمالاً آقای شاهبد، و آقای احمدی، هنگام ساخت فیلم داشتند، به شکلی در خود فیلم جلوه‌گر شده است. من تا حدی در جریان ساخت فیلم بوده‌ام و تصور می‌کردم شاید فیلم آن‌قدرها جاندار از کار درنیاید؛ اما با دیدن آن، واقعاً شوکه شدم و کاملاً چیزی متفاوت از تصور من بود. همچنین تدوین و موسیقی فیلم، من را به یاد برخی آثار داستانی و تجربی خسرو سینایی انداخت. فیلم انگار جان گرفته بود و روی پای خودش ایستاده بود. انتخاب لوکیشن نیز بسیار مناسب است چرا که قرار است این آدم‌ها در خلوتی این بیابان با خود درونی‌شان روبرو شوند. بیشتر با نقش بازیگر یعنی خانم فرزانه، هم‌ذات‌پنداری کردم تا باشخصیت آذر. احساس کردم شخصیتی که در فیلم بازی می‌شود کمی نمایشی‌تر است، خودِ خانم قمری برایم باورپذیرتر بود. در فیلم «شاید وقتی دیگر» هم چنین چیزی را می‌بینیم؛ سوسن تسلیمی که ۳ نقش را بازی می‌کند، باوجود تمام توانایی‌هایش، در برخی لحظات نمی‌تواند همه را به یک اندازه پیش ببرد و در بخش‌هایی دچار افت می‌شود. نقطه قوت اثر، صحنه آخر است. اگر فیلم پس از دیدار مادر و دختر به پایان می‌رسید، واقعاً معلق و ناتمام باقی می‌ماند. اما وقتی این دختر، وارد اتوبوس می‌شود، سرش را روی شانه فرزانه می‌گذارد و دوربین آرام عقب می‌رود، می‌بینیم در اتوبوسی هستیم که آدم‌هایی مختلف با داستان‌های متفاوت در آن حضور دارند و ما فقط یکی از این داستان‌ها را دیده‌ایم و باقی داستان‌ها همچنان پوشیده می‌مانند. 
محمد احمدی، تهیه‌کننده اثر نیز با مقدمه‌ای کوتاه از فعالیت‌های خود، گفت: معمولاً طبق علاقه با کارگردان‌هایی که اولین فیلمشان را می‌سازند همکاری کنم. این فیلم‌ها، مثل یک هندوانه نبریده است و نمی‌دانم در نهایت، چگونه از آب برخواهد آمد. وقتی فیلم‌نامه آقای شاهبد را خواندم، برایم جذاب بود. مرحله دوم این است که از خود کارگردان، حس خوبی بگیرم. در همان جلسه اول، این اتفاق افتاد. تا امروز ۲۲ فیلم تهیه کرده‌ام که ۱۶ یا ۱۷ فیلم با کارگردانان فیلم اولی بوده است. از اینکه در این فیلم هم حضور داشتم، بسیار خوشحالم؛ هرچند زحمات اصلی اجرایی کار چه در سرمایه‌گذاری و چه در اجرای تولید را خانم پریسا رمضانی بر عهده داشتند.
احمدی افزود: مسلماً شباهت‌هایی میان برخی از مشکلاتی که در پشت‌صحنه وجود دارد و خود فیلم دیده می‌شود، مشکلاتی که در فیلم‌سازی شاید متداول باشد. اما در این پروژه، شرایط متفاوت است. وقتی بودجه محدود است، اعضای گروه باید دست‌به‌دست هم بدهند، با دستمزد کمتر و از سر علاقه کار کنند. وقتی شرایط این‌گونه باشد، نوعی همبستگی در گروه شکل می‌گیرد. افراد صرفاً به‌خاطر مسائل مالی حضور پیدا نمی‌کنند. اگر از خانم قمری بپرسید که آیا به‌خاطر پول وارد این پروژه شده‌اند، مطمئنم پاسخشان منفی است. چون دستمزد این پروژه، احتمالاً یک‌دهم دستمزدی بوده در پروژه‌ای دیگر دریافت می‌کردند. افراد از سر علاقه می‌آیند، کار می‌کنند و این یکی از مهم‌ترین امتیازهای پروژه‌های مستقل است. ما به هیچ نهاد یا سازمانی وابسته نبودیم؛ بنابراین می‌دانیم که باید منابع مالی در زمان مشخص تأمین شود تا همین دستمزد عوامل و هزینه‌های تولید را پرداخت کنیم. وقتی فیلمی با این ویژگی‌ها و با چنین رویکردی ساخته شد، حاصل تلاش چند نفر نیست. از آبدارچی گرفته تا بازیگران و عوامل اصلی، همه در ساخت آن سهم دارند، حمایت می‌کنند و از خودشان می‌گذرند.
احمدی ضمن تشکر از گروه هنر و تجربه گفت: در این وانفسا که همه انرژی‌شان را بر سینمای تجاری و گیشه گذاشته‌اند و سالن سینماها را به فیلم‌هایی مستقل و مبتنی بر محتوا نمی‌دهند، گروه هنر تجربه، یک نعمت است و امیدوارم که مسئولین بیشتر به آن توجه کنند تا قوی‌تر باشد. 
پیمان شاهبد، کارگردان فیلم در خصوص ایده اثر گفت: فیلم «Secrets & Lies» را سال‌ها پیش دیده‌ام. فیلم تأثیرگذاری است. بعضی آثار در ضمیر ناخودآگاه ثبت می‌شوند و بعد از مدتی به شکل‌های مختلف خود را نشان می‌دهند. اتفاقاً همراه با خانم قمری، دوباره به سراغ آن فیلم رفتیم. اما اینکه کل این فیلم، دنباله آن باشد یا مستقیماً از آن الهام‌گرفته شده باشد، این‌طور نیست. «پلان آخر» فیلم در فیلم است، فیلمی است که گروه فیلم‌سازی در حال ساختنش است، اما، قصه اصلی درباره چالش‌های این گروه است که در حال تمرین هستند. هر تمرین نیز کارکرد مشخصی دارد. همچنین این تنش، فضای بسته اتوبوس و شرایطی که شخصیت‌ها در آن قرار می‌گیرند، بخشی از ساختار روایت را شکل می‌دهد. من و مدیر فیلم‌برداری از همان ابتدا تصمیم گرفتیم که صحنه‌های این گروه را به شکل مستندگونه ثبت کنیم؛ کمتر وارد نمای نزدیک شویم، کمتر از کلوزآپ و اورشولدر استفاده کنیم و بیشتر شاهد موقعیت‌ها باشیم. اما در قصه دوم دستمان بازتر بود؛ دوربین می‌توانست حرکت کند، جلو برود، عقب بیاید و فضای متفاوتی را تجربه کند.
شاهبد افزود: خوش‌شانس بودم که بازیگران توانمندی، همراه من بودند. ما توانستیم سکانس آخر در فیلم را که حدود 7 تا ۸ دقیقه است را بدون کات تمرین و اجرا کنیم. برای این بخش، هفته‌ها تمرین کردیم. نموداری طراحی کردیم که این صحنه‌های پیوسته، مدام با گفتگو و بازی‌ها دچار شکست فضا شوند؛ نمی‌خواستیم که آن فضای غمگین، ناگهان بر کل صحنه غلبه کند؛ بنابراین مدام یک بازی، میان احساسات این دو زن جریان دارد؛ از جایی که یکی از آن‌ها شک می‌کند که آیا آذر واقعاً مادر اوست یا خاله‌اش. این رفت‌وآمدهای احساسی را روی نمودار ترسیم کردیم تا اوج و فرود متناسبی داشته به نقطه مشخصی برسد. قرار بود هر کدام از ۳ شخصیت که در پلان آخر اتوبوس می‌بینیم به‌نوعی استحاله و آرامش برسند و تکلیفشان مشخص شود.
شاهبد، درباره انتخاب لوکیشن و موسیقی گفت: فضای بیابان نیز جذابیت‌های خودش را دارد که البته سلیقه‌ای است، تعمداً کمتر از موسیقی استفاده کردیم. برای شروع فیلم هم موسیقی ساخته شد اما دیدیم صدای خیابان جذاب‌تر است. بالاخره قرار بود قصه‌ای باشد که بتواند مخاطب را درگیر کند یا حداقل تمرینی در این راه باشد.
مرجان قمری بازیگر فیلم در خصوص بازی و تأثیر کارگردان گفت: آقای شاهبد از همان ابتدا حساسیت‌های لازم را به خرج می‌دادند و بحث‌هایی که میان فرزانه و کارگردان در فیلم شکل می‌گیرد، گاهی میان ما هم پیش می‌آمد. در نهایت از من خواستند که در خصوص تعادل هر دو نقش به ایشان اعتماد کنم، من هم دقیقاً مثل خانم فرزانه در درونم چنین حالتی داشتم که «باشد، اعتماد می‌کنم.» و خوشحالم که اعتماد کردم. وقتی فرزانه را بازی می‌کنم، تمام جزئیات، از پلک‌زدن گرفته تا گوشی دست‌گرفتن و بسیاری از رفتارهای دیگر، به‌دقت طراحی شده‌اند. روی آن‌ها کار کردم تا کاملاً سوپر رئال و باورپذیر به نظر برسند. اما نقش آذر، تعمدی وجود داشت که مشخص شود این آدم در حال نقش بازی‌کردن است. به همین دلیل، یک‌سری حرکات او را مهندسی کردیم. فرزانه، بسیار رئال‌تر و باورپذیرتر از آذر است؛ مگر در پلان آخر. آذر در پلان آخر به این دلیل جذاب می‌شود که تلاش نمی‌کند وارد آن بازی‌های کلیشه‌ای شود. آذر در پلان آخر دوست‌داشتنی است. هر بار به آن پلان می‌رسم، هنوز گریه می‌کنم.
مرجان قمری افزود: می‌توانستیم با یک سوله و اتوبوس داخل آن و با استفاده از تجهیزاتی، لرزش اتوبوس را شبیه‌سازی و با کروماکی کار کنیم. مزیت‌های زیادی داشت؛ اول اینکه در فضای بسته کار می‌کردیم و لازم نبود سرمای زمستان، باد و شرایط سخت جاده را تحمل کنیم. دوم اینکه صدای اتوبوس برای صدابردار مشکل ایجاد نمی‌کرد. اما در نهایت آقای شاهبد گفتند آن زندگی واقعی که در جاده وجود دارد را نمی‌توان در سوله تجربه کرد و درست هم می‌گفتند. باید این آدم‌ها در اتوبوس و در دل جاده آن‌قدر با چالش‌ها و اصطکاک روبه‌رو شوند که وقتی به لوکیشن ثابت پلان پایانی می‌رسند، واقعاً احساس کنند یک مسیر دشوار را پشت سر گذاشته‌اند و با خودشان بگویند: «بالاخره تمام شد.» بنابراین تصمیم گرفتیم دل به جاده بزنیم. 

لینک کوتاه خبر : http://honartajrobeh.ir/Post/2157/